4-6- توتم اسب و خاندان‌های پهلوانی شاهنامه40
4-7- شخصیت انسان گونه اسب‌های پهلوانان و نقش مکمل آن‌ها در تکوین قهرمانان41
4-8- اسب‌های نمادینه کننده فرّه45
فصل پنجم:48
تاریخچه اسب در ادوار مختلف ایران48
5-1- دوران اوستایی48
5-2- اسب در ایران غربی در نیمه اول هزاره یکم ق م49
5-3- اسب در میان مادها50
5-4- اسب در میان ایرانیان شمالی51
5-5- اسب در دوره هخامنشی51
5-6-دوره اشکانی53
5-7- دوره ساسانی53
5-9- اسب در ایران شرقی56
فصل ششم:58
بررسی اسب بعنوان کارکتر حامی در آثار انیمیشن58
6-1- تحلیل شخصیت اسب بعنوان شخصیت همراه و حامی در آثار انیمیشنی58
6-2- انیمیشن هرکول60
6-3-Tangled64
6-4- اسپریت70
6-5- آخرین تک شاخ75
6-6- راهی بسوی الدورادو79
جمع بندی82
گزارش کار عملی85
منابع101
فهرست اشکال
شکل 5-1- سیلک ظرف سفالی منقوش به اسب، قرن 9- 10 ق.م ، موزه لس آنجلس49
شکل 5-2- ماکو ٬ ریتون با نقش جل اسب که نقشی همانند قالی پازیریک را نشان می دهد ٬ قرن هشتم ق.م.50
شکل 5-3- راق، اسب ٬ لرستان ٬ قرن 7 – 8 ق.م. ٬ مجموعه آدام51
شکل 5-4- جمشید ٬ دو اسب در حال تاخت ٬ قرن 4 – 5 ق.م. ٬ موزه ملی ایران52
شکل 5-5- صحنه نبرد اسکندر با داریوش سوم در نبرد اربل (گئوگمیلا)٬ بر روی صفحه موزاییک یافته شده در پمپئی (جنوب ایتالیا) ،که خود در قرن یکم میلادی از روی یک پرده نقاشی کشیده شده در حدود 320 ق.م. ساخته شده است ٬ موزه ناپل ٬ ایتالیا53
شکل 5- 6- گل سینه عقیق با نقش شاپور اول ساسانی در نبرد تن به تن با والرین امپراطور روم ٬ قرن 4 میلادی ٬ کتابخانه ملی فرانسه55
شکل5-7- سر اسب ٬ ناحیه کرمان ٬ قرت چهارم میلادی ٬ موزه لوور55
شکل 5-8- هدیه آوران ٬ نماینده ارمنی ها ٬ دیواره جنوبی پلکان شرقی کاخ آپادانا ٬ تخت جمشید56
شکل 5-9- شبدیز و خسرو پرویز (احتمالًا) ٬ طاق بستان ٬ فرن 7 میلادی57
مقدمه
در بسیاری از داستان‌ها در کنارقهرمان شخصیت همراهی وجود دارد که به عنوان ساید کیک (کاراکتر حامی) معرفی می‌شود. متون بسیاری درباره قهرمان و نحوه شخصیت پردازی او نوشته شده است اما همانطور که خواهیم دید با اینکه حضور موثر کاراکتر حامی در هرچه بهتر روایت شدن داستان آشکار است، کمتر به صورت مستقل مورد بررسی قرار گرفته است. به ویژه در مورد کاراکترهای حامی در رسانه انیمیشن، متن مدون و جامعی که به شکل مستقل و گسترده به این مهم پرداخته باشد وجود ندارد به علت اهمیت حضور و نقش کاراکتر حامی و یا حامی در روایت داستان و مطالعه آن در فیلم‌های انیمیشن سینمایی هم ضروری به نظر می‌رسد.
به همین دلیل در این تحقیق سعی شده است با بررسی نمونه‌هایی از فیلم‌های انیمیشن سینمایی چگونگی شخصیت پردازی و نقش کارا کترهای حامی در ساختار روایی این گونه فیلم‌ها بررسی شود. به همین منظور ابتدا فیلم‌هایی بنابر آنچه در فصل مورد پژوهی شرح داده شده است، انتخاب شده‌اند و همزمان با مطالعه کتب مختلف،‌ سعی شد تا مواردی که لازم است در فیلم‌ها برای پاسخگویی به سوالات و پیش فرض‌ها مورد مطالعه قرار گیرد، انتخاب شوند و در هر فیلم، مورد بررسی قرار گیرند. هدف از این تحقیق این است که چگونگی شخصیت پردازی و همچنین سیر تحول کارکترهای حامی در انیمیشن‌های سینمایی بررسی گردد تا معلوم شود که آیا شاخصه‌هایی برای این کاراکترها تعریف شده است یا می‌توان تعریف کرد؟ و آیا همانطور که به نظر می‌رسد ساختار شخصیتی و حیطه عمل مشابه دارند و یا می‌توان آن‌ها را به چند گروه ساده دسته بندی کرد؟ رابطه متقابل کاراکتر حامی با قهرمان چگونه است؟ چه نقشی در ساختار روایی داستان دارد؟ اهمیت حضور در داستان چیست؟
بررسی نمونه‌هایی از حضور کاراکتر حامی در آثار انیمیشن و آگاهی به پاسخ این سوالات می‌تواند دیدگاه جامع‌تری را نسبت به چگونگی خلق شخصیت ها و روابط پویای بین آن‌ها در اختیار ما قرار دهد و توانایی ما در خلق شخصیت‌ها و روایت مناسب داستان وسعت بخشد.
در فصل اول، کاراکتر حامی تعریف شده است و سپس با تعریف انواع دیگر کارکتر، سعی شده است این تعریف جامع‌تر ارائه شود. انواع کاراکتر حامی به لحاظ نقش وظیفه‌ای که ممکن است در داستان داشته باشند عنوان و شرح داده شده است. سپس به کارکردهای حضور کاراکتر حامی در داستان پرداخته شده است، از جمله نقشی که این کاراکتر در معرفی شخصیت اصلی دارد و همینطور نقشی که در روایت بهتر داستان دارد. پس از آن تاریخچه مختصری از حضور کاراکتر حامی در داستان‌ها و ادبیات ارائه شده است.
شخصیت و ساختار روایی داستان از بسیاری ازجهات به هم وابسته‌اند. مطالعه اصول تعریف شده برای شخصیت پردازی مارا در درک و خلق هر شخصیت و از جمله شخصیت حامی یاری می‌دهد. به همین دلیل فصل دوم به اصول کلی در مورد شخصیت پردازی و ارتباط آن با ساختار فیلم می‌پردازد و سعی شده است ویژگی‌های کاراکاتر حامی با این اصول قیاس شود در این فصل ابتدا عناصر داستان عنوان می‌شود وبه اهمیت ساختار و شخصیت در داستان و رابطه نزدیک بین آن دو اشاره می‌شود. سپس مراحل خلق شخصیت مطرح و اصول آن توضیح داده می‌شود. سپس مراحل خلق شخصیت مطرح و اصول آن توضیح داده می‌شود از آنجا که راه درک درونیات هر شخصیت، تظاهرات بیرونی اوست و یکی از این تظاهرات بیرونی روابط هر شخصیت با دیگر کاراکترهاست. نکاتی در این مورد هم ذکر شده است و به دلیل اینکه در شخصیت پردازی بسار از کاراکترهای حامی در انیمیشن‌های سینمایی، بُعد طنز پر رنگ تر است. نکاتی درباره نحوه طنز پردازی شخصیت در داستان مطرح شده است. نتیجه مطالعات همین فصل نکات مورد مطالعه در هر فیلم را (در بخش مورد پژوهی) مشخص کرده است.
همزمان با تکمیل مطالعه، فیلم‌ها انتخاب شد و بررسی آن‌ها آغاز گردید. نحوه انتخاب فیلم‌ها در فصل سوم که به مورد پژوهی اختصار دارد، بیان شده است. همانطور که پیشتر گفته شد، موارد پژوهش از مباحثی که در فصل دو به آن پرداخته شد به دست آمده است. از جمله بررسی نحوه شخصیت پردازی کاراکترهای حامی در قیاس با شخصیت اصلی، رابطه بین قهرمان و حامیش، میزان حضور موثر کاراکتر حامی در پیشبرد اهداف قهرمان و همین طور مطالعه نقش طنزی که کاراکترهای حامی در فیلم دارند. در نهایت تحلیل داده‌های به دست آمده از فیلم‌ها، تحت عنوان تحلیل و بررسی آورده شده است. در این بخش تقسیم بندی ساده‌ای از لحاظ موثر بودن کاراکترهای حامی در روایت انجام شده است. به حامیهای ضد قهرمان ها اشاره شده است همین طور گروه قهرمان با کاراکترهای حامی با قهرمان جمعی یا چند قهرمانی در داستان مقایسه شده است. در آخر شباهت‌ها، تفاوت‌های هیات فیزیکی، شخصیت و رفتار شخصیت اصلی و حامی و چگونگی رابطه بینشان توضیح داده شده است.
و در آخر فصل جمع بندی (نتیجه گیری)،‌مباحث مطرح شده در فصول پیشین و نتایج آن به اختصار ارائه شده است. امید است که اطلاعات جمع آوری شده و به دست آمده از این تحقیق مورد استفاده علاقه مندان قرار گیرد.
فصل اول:
کلیات تحقیق
1-1 بیان مسئله
از همان ابتدای تولید انیمیشن تا به امروز در بسیاری از آثار انیمیشن در کنار شخصیت اصلی شخصیت وابسته وجود داشته است که رفیق همراه قهرمان داستان است و معمولا از آن به ساید کیک 1( کاراکتر حامی ) یاد می شود . کاراکتر حامی همانطور که از اسمش بر می آید ، شخصیت مستقلی ندارد یا شاید بهتر باشد بگوییم خواست و هدف مستقلی ندارد و شخصیت و اعمالش به شخصیت اصلی وابسته است و او را در رسیدن به هدفش یاری و حمایت می کند اما در واقع ، حیطه عمل کاراکتر حامی میتواند وسیع تر از تعریف اولیه آن باشد و حتی با انواع دیگر شخصیت ترکیب شود و اهمیت و حیطه عمل بیشتری پیدا کند .
پلمن2 در معرفی 9 نوع شخصیت که معمولاً در ژانر افسانه ای به کار می روند ، در دومین عنوان ، بعد از ضد قهرمان ، از کاراکتر حامی یا بهترین دوست نام برده است و این دلالتی بر اهمیت حضور این نوع کاراکتر در داستان است و همچنین در بسیاری از گونه های داستانی حضور دارد.کاراکتر حامی گاهی یک راز دار یا محرم اسرار هم محسوب می شود و شخصیت اصلی به وفاداری او تکیه می کند .حضور کاراکتر حامی نویسنده را در بیان هرچه بهتر و جذاب تر شخصیتها و داستان ، یاری می کند مانند انیمیشن هرکول ، پگاسوس ، اسب بالدار قهرمان از همان ابتدای تولد همراه هرکول ( شخصیت اصلی داستان ) است . مزرعه حیوانات که در استودیو جان الاس و بچلور ساخته شد از نظر محتوا و تولید نمونه مناسبی برای اکتشاف های نو آورانه در انیمیشن بود.
روند استفاده از حیوانات در انیمیشن روز به روز بیشتر می شود به نحوی که فیلمهای بسیاری در این رابطه ساخته شده ، فیلم فانتازیا از آثار کم نظیر والت دیزنی مملو از شخصیتهای حیوانی و اسطوره ای است . یکی از مزیت های مهم دیزنی پیشگامی وی در زمینه طراحی فیزیکی و روانی شخصیتهای حیوانی است که ویژگیهای انسانی به خود گرفته اند .
دیزنی در مورد حیوانات می گوید : ارتباط با حیوانات سهل تر است زیرا حیوانات بهتر می توانند با ژست و حالات خود تأثیر عواملی مثل شادمانی یا قدر شناسی و سایر احساسات درونی را نشان بدهند .
دیزنی شخصیتهای حیوانی زیادی آفریده است ، دانل داک ، میکی موس ، مینی و پلوتو ، دامبی و بامبی از مشهورترین شخصیتهای دوست داشتنی در سراسر دنیا می باشند
در راستای استفاده ازحیوانات ، اسب از زمان های گذشته مورد توجه بشر بوده است و طی قرون و اعصار متمادی تلاشهایی در جهت شناسایی هر چه بهتر از توانایی های این حیوان صورت گرفته است و با بوجود آمدن صنعت فیلم و به تبع آن انیمیشن ، این حیوان به این عرصه پای گذاشت و به مرور زمان کارگردانان به این شخصیت بیشتر توجه کردند و استفاده های مفیدی از آن به عنوان کاراکتر حامی و گاه به عنوان کاراکتر اصلی انجام شد (مانند لوک خوش شانس) تا اینکه در برخی مواقع به عنصری نجات بخش تبدیل می شود ( مانند Tangled ) .
1-2 پیشینه تحقیق
با توجه به اینکه بخش مهمی از این تحقیق با مشاهده و بررسی انیمیشن های مورد نظر میسر است منبع مشخصی که به تک تک آنها اشاره مستقیم داشته باشد وجود ندارد ، لذا در این قسمت صرفاً به برخی عناوین اشاره می شود که به نحوی با این پژوهش مطابقت دارند .
– تمیمی – ندا – پایان نامه بررسی نقش کاراکتر حامی در ساختار روایی انیمیشن های سینمایی – دانشگاه هنر – دانشکده سینما و تئاتر – بهمن 1390
– صالح – صباح – پایان نامه استفاده نمادین از حیوانات در انیمیشن – دانشگاه تربیت مدرس – زمستان 1381
– خطایی – سوسن – پایان نامه طراحی شخصیت در انیمیشن – دانشگاه تربیت مدرس- 1379
1-3 اهداف تحقیق
– بررسی طراحی کاراکتر اسب به لحاظ زیبایی شناسی فرم و جایگاه مفهومی آن در داستان
– بررسی تحلیلی طراحی اسب و شخصیت آن در داستان
– بررسی ویژگی های انسانی بکار رفته در شخصیت پردازی اسب
1-4 سوالات و فرضیات کلیدی
سوالات
1- ارتباط طراحی اسب و نقش آن در داستان چیست ؟
2- علت استفاده از اسب بعنوان نقش حامی ( مکمل) چیست ؟
3- ویژگیهای انسانی بکار رفته در طراحی شخصیت اسب کدامند ؟ ( در انیمیشن های مورد نظر)
فرضیات :
1- به نظر می رسد طراحی شخصیت اسب در داستان های انیمیشن متناسب با نقش آن ها به عنوان شخصیت حامی صورت می پذیرد .
2- به نظر می رسد اسب دارای ویژگیهای خاص است که در کنار شخصیت اصلی می تواند ایفای نقش کند .
3- به نظر می رسد در طراحی شخصیت اسب در انیمیشن های مورد مطالعه، ویژگیهای مشابه طراحی حالات انسانی بکار رفته است .
1-5 روش تحقیق
روش تحقیق، ترکیبی از روش‌های توصیفی و تحلیلی می‌باشدو بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای، مشاهده و برداشت‌های عینی است . انتخاب انیمیشن‌های شاخص براساس موضوع پژوهش صورت می پذیرد و مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهند گرفت.
فصل دوم:
تعریف انواع شخصیت حامی
2-1- تعریف کاراکتر حامی:
گاه در کنار شخصیت اصلی یا قهرمان داستان، شخصیت دیگری وجود دارد که او راهمراهی می‌کند و از آن به عنوان ساید کیک یاد می‌شود. شخصیت سایدکیک3 را می‌توان کاراکتر حامی، حامی4، همراه یاکمک قهرمان و غیره معنی کرد، در این متن در اکثر جاها کاراکتر یا شخصیت حامی را معادل ساید کیک به کار می‌بریم.
پلمن5 در کتاب خلق شخصیت های باور پذیر6 شخصیت حامی را این طور تعریف می‌کند:
«شخصیت حامی، کسی است که حوادث داستان را همراه با شخصیت‌های داستان رقم می‌زند. او نایب و همراه شخصیت اصلی است.» او در ادامه می‌گوید که شخصیت حامی گاهی ممکن است یک دوست یا کار آموز یا نوچه باشد و یا یک هم همکار، شخصیت حامی در هرنقشی باشد شخصیت اصلی را در رسیدن به اهدافش حمایت می‌کند، آنچنانکه دکتر واتسون7، شرلوک هلمز را دریافتن جنایتکاران کمک می‌کرد. (Pullman,2008: 12).
بهترین مثال برای شخصیت حامی در انیمیشن هرکول اسب بالدار یا پگاسوس می‌باشد او همواره در کنار هرکول است و او را در رسیدن به اهدافش یاری می کند یا حداقل چنین نیتی دارد.
در تعریف، کاراکتر حامی همانطور که از اسمش بر می‌آید، شخصیت مستقلی ندارد یا شاید بهتر باشد بگوییم خواست و هدف مستقلی ندارد و شخصیت و اعمالش به شخصیت اصلی وابسته است و او را در رسیدن به هدفش یاری و حمایت می‌کند اما در واقع،‌ حیطه عمل کاراکتر حامی می‌تواند وسیع‌تر از تعریف اولیه آن باشد و حتی با انواع دیگر شخصیت ترکیب شود و اهمیت و حیطه عمل بیشتری پیدا کند.
پلمن در معرفی نه نوع شخصیت که معمولاً در ژانر افسانه‌ای به کار می‌روند، در دومین عنوان،‌ بعد از ضد قهرمان، از کاراکتر حامی یا بهترین دوست نام برده است و این دلالتی براهمیت حضور این نوع کاراکتر در داستان است.
تعریف دو نوع شخصیت دیگر – که پلمن آن‌ها را جز انواع کاراکترهای سنتی نام برده است – ما را در تعریف و درک هر چه بهتر شخصیت حامی کمک می‌کند. یکی محرم اسرار8 و دیگری فویل9.
محرم اسرار، بهترین دوست مورد اعتماد نقش اول است. کسی است که شخصیت اول رازهای خود با او در میان می‌گذارد. اغلب نویسندگان از رازدار به عنوان راهی برای فراهم ساختن زمینه انتقال اطلاعات در لا به لای گفتمان دو یا چند شخصیت استفاده می‌نمایند. گاه محرم اسرار با شخصیت‌های دیگری مثل شخصیت حامی و شخصیت فویل (متفاوت) و غیره در می‌آمیزد.
یک شخصیت حامی لزومی ندارد که محرم اسرارباشد. (Pullman, 2008: 12).
بنابر این نقش یک راز دار می‌تواند با نقش کاراکتر حامی در هم آمیزد اما برعکسش ضرورتی ندارد.
پلمن با مثالی فویل یا شخصیت متضاد را اینگونه معرفی می‌کند:
طلا و سنگ های زینتی اغلب بروی مخمل‌هایی قرمز و یا مشکی (تیره) نمایش داده می‌شوند واین به خاطر تضاد میان فلز و سنگ‌های درخشان باپارچه تیره است که طلا و جواهرات را حتی روشن‌تر و پر جلوه‌تر از آنچه که هستند به نظر می‌رساند. این شاخص نمایی شخصیت‌ها در یک داستان، با ایجاد یک شخصیت متضاد در پس زمینه شخصیت اصلی صورت می‌گیرد که به این نوع شخصیت، اصطلاحاً فویل می‌گویند. (Pullman, 2008: 13)
با توجه به تعریف، شاید شخصیت متضاد یا متفاوت یا متباین، جایگزین مناسبی برای اصطلاح فویل باشد. پلمن در ادامه، شخصیت متضاد را اینطور تشریح می‌کند کسی که ویژگی‌های او با شخصیت اصلی در تضاد است تا بر کیفیت شخصیت اصلی تاکید نماید و آن ویژگی‌ها را خیلی بیشتر از زمانی که متضادی وجودندارد به رخ بکشد. گاهی اوقات شخصیت متفاوت، محرم اسرار یا حامی نیز می‌تواند باشد. (Same 13) نکته ای که درباره فویل (متضاد) قابل تذکر است اینست که تضادی که کاراکتر فویل با شخصیت اصلی دارد. ضدیت با قهرمان یا هدف نیست بلکه تنهاتفاوت در برخی ویژگی‌های شخصیت پردازیست که به هرچه بهتر دیده شدن ویژگی‌های شخصیت اصلی کمک می‌کند.
مک کی10 در ساختار داستان11 تحت نام کاراکترهای حامی، آن‌ها را به چند دسته تقسیم می‌کند. مک کی در تقسیم بندی خود، محرم اسرار و شخصیت متضاد را که پیش تر تعریف شد، از انواع کاراکترهای حامی نام می‌برد.مک کی برای شخصیت‌های حامی از نظر کارکرد و نقشی که بر عهده دارند، انواعی را ذکر می‌کند که در اینجا مختصراً به آن اشاره می‌شود:
– راز دار یا محرم اسرار12
– عامل کنش و واکنش13: کسی که اطلاعات لازم را مهیا می‌کندیا یک رویداد را آغاز می‌کند تا قهمران را به فعالیت ترغیب کند.
– پرده پس زمینه14، قهرمان و ضدر قهرمان را برای ما به گونه ای روشن می‌کند که بتوانیم نتشخیص دهیم چه کسی در داستان اهمیت دارد، مثل محافظان، ماموران امنیتی، راننده، دستیار و غیره.
– آسودگی خنده دار15 (فراغت مفرح): سبک کردن فشار داستان و کاهش تنش مخاطب مثل R2D2 و C3PO در جنگ ستارگان
– شخصیت متفاوت یا متضاد16

حال با در نظر گرفتن تعریف شخصیت راز دار و شخصیت متضاد، یار دیگر و این بار کامل تر شخصیت حامی را تعریف می‌کنم.
کاراکتر حامی، کمک قهرمان یا کاراکتر همراه، همیشه درکنار قهرمان قرار دارد و دلسوزانه شخصیت اصلی را دررسیدن به هدش یاری می‌کند .معمولاً شخصیت او به گونه‌ای تعریف می‌شود که حداقل در برخی موارد متفاوت با شخصیت اصلی باشد تا هم باعث هرچه بهتر نمایان شدن شخصیت اصلی شود و هم رابطه پویایی بینشان شکل گیرد.
پلمن در توضیح کاراکتر حامی و هم پوشانی نقشش با رازدار و شخصیت متضاد می‌گوید که کاراکتر حامی یا بهترین دوست در بسیاری از گونه‌های داستانی حضور دارد. کاراکتر حامی گاهی یک راز دار یا محرم اسرار هم محسوب می‌شود و شخصیت اصلی یا قهرمان داستان، رازهایش را با این شخصیت در میان می‌گذارد. قهرمان به وفاداری کاراکتر حامی با بهترین دوست تکیه می‌کند هم همیشه همراه و نزدیک به قهرمان و در عین حال متفاوت با اوست. (Pullman, 2008: 24).
حضور کاراکتر حامی نویسنده را در بیان هرچه بهتر و جذاب‌تر شخصیت‌ها و داستان، یاری می‌کند.
همانطور که مشخص است، کاراکتر حامی به شما اجازه می‌دهد که:
– قهرمان و حامی، هر دو را توصیف و شخصیت پردازی کنید.
– گذشته (پس زمینه)‌های مهم یا اطلاعات روشنگر و توضیحی را بیان کنید.
کاراکتر حامی، کاراکتر اصلی را در رسیدن به هدفش و یا حتی سرنوشتش یاری می‌کند، کاراکتر حامی همچنین می‌تواند خیلی از نقش های حمایتی را انجام دهد.
– تأمین کردن حمایت های احساسی و اخلاقی برای قهرمان
– دفاع کردن حمایت کردن با توضیح دادن اعمال کاراکتر اصلی.
– حمایت یک زیر داستان (پیرنگ فرعی) هنگامی که کاراکتر اصلی مغشول انجام یا تکمیل اقدامات و اعمال پیرنگ اصلی داستان است.
– بهترین دوست، کاراکتر اصلی را در تکمیل و انجام سهم خود حمایت می‌کند. (Pullman, 2008: 24).
قهرمان یا شخصیت اصلی گاهی در مقام یک برگزیده است، معمولاً فرد برگزیده بر عهده گرفتن یک ماموریت مشخص از طرف یک قدرت بالاتر فراخوانده می‌شود، فردبرگزیده برای یک هدف عالی و بزرگ، انتخاب می‌شود کردار و کنش او معمولاً به خیلی‌ها سود می‌رساند.برگزیده، معمولاً‌قدرت‌های فوق بشری دارد یا توسط کسی که چنین قدرتی دارد یاری می‌شود.
«شخصیت منتخب توسط شخصیت یا شخصیت‌های حامی کمک می‌شود. شخصیت او معمولاً بابهره گیری از شخصیت متضاد (فویل) بارز می‌شود.» (Same , 29)
2-2- ذکر نمونه‌ها:
یافتن اولین نمونه‌ها حضور کاراکتر حامی مشکل است، برای دستیابی آن باید در فرهنگ و ادبیات کهن تا کتاب‌های آسمانی جستجو کرد. در نمونه‌ای داستانی موجود از مذاهب افسانه‌ها می‌توان به موسی (ع) و برادرش هارون اشاره کرد، طبق داستان موسی هنگام دعوت موسی به خدا پرستی چون لکنت زبان داشت برادرش هارون را با خود برد. هارون را به عنوان اولین و بهترین کاراکتر حامی داستان معرفی می‌کند.
کاراکتر حامی بصورت مجزا تکامل پیدا خواهد کرد بطوری که دیگر به جهت دهی شخصیت در داستان برای انجام نقش‌اش نیاز ندارد. به عنوان نمونه در مورد ماکسیموس در انیمیشن تنگل پس از زمین خوردن فرمانده گارد از روی ماکسیموس جهت انجام دستگیری سارق خود به تعقیب پرداخت و یا در صحنه‌ای که می‌فهمد یا مطلع می‌شود راپونزل گرفتار شده، او جهت آوردن رافین‌ها و کمک به رهایی فلین از زندان و نهایتاً رافن زل اقدام می‌کند.
حضور کاراکترهای حامی را نه تنها در ادبیات و دالستان‌ها بلکه در حوزه‌های دیگر هم شاهد هستیم، در فیلمنامه‌ها، نمایشنامه‌ها، کمیک استریپ‌ها و بازی‌های کامپیوتری هم گاه کاراکتر حامی با همراه نقش مهمی ایفا می‌کند.
• کاراکترهای حامی در کمیک استریپ17:
در این جا فقط به ذکر چند نمونه از کارکترهای حامی در کمیک اکتفا می‌شود. بسیاری از کاراکترهای کمیک استریپی (مانند بتمن و رابین) به رسانه‌های دیگر (سینما و تلویزیون) هم راه می‌یابند.
تلاش شده تا کاراکترهای حامی ذکر شده،‌شناخته شده و با اهمیت باشند.
فصل سوم:
شخصیت پردازی و روایت
در این فصل به چگونگی شخصیت پردازی کاراکتر حامی اشاره شده است و همینطور به نقش شخصیت پردازی به عنوان یکی از عناصر مهم روایت داستان پرداخته شده است.
نکته مهم در خلق یک داستان آن است که روایت یک داستان از عناصر سازنده آن جدا نیست و چگونگی پیوند همین عناصر، روایت یک داستان را شکل می‌دهند. رابرت مک کی18 در داستان (1998) در این باره چنین می‌گوید:
«داستانی زیبا، سمفونی منسجمی است که در آن ساختار، موقعیت، شخصیت، ژانر و ایده پیوندی ناگسستنی دارند. نویسنده باید برای هماهنگ کردن این عناصر به مطالعه عناصر داستان بپردازد چنانکه گویی این عناصر سازهای یک ارکسترند.» (مک کی، 1387، ص 21)
یکم فیلم انیمیشن سینمایی هم مانند هر فیلم دیگری در حقیقت روایت یک داستان است. محوریت داستان در ساختار روایی انیمیشن‌های سینمایی به ویژه محصول شرکت هایی مثل دیزنی، پیکسار، دریم ورکز و غیره (آنچنانکه تاکنون مرسوم بوده) عنصری حتمی است و سبک روایتی آن ها بسیار نزدیک به بیان به اصطلاح هالیوودی است. همانطور که اشاره شد ساختار روایی داستان، چیزی جدا از عناصر تشکیل دهنده آن نیست و در این میان شخصیت و شخصیت پردازی رابطه با هم تنیده ای با ساختار روایی داستان دارند.
ساختار منتخبی است از حوادث زندگی شخصیت ها که در نظمی با معنا قرار گرفته‌اند تا عواطف خاصی را بر انگیزند و نگاه خاصی را به زندگی بیان کنند.( مک کی، 1387: 24)
مک کی در داستان تاکید می‌کند که «ما نمی‌توانیم بپرسیم ساختار مهمتر است یا شخصیت زیرا ساختار، همان شخصیت است وشخصیت، همان ساختار.» (همان، 69)
شخصیت و شخصیت پردازی کاراکتر حامی گرچه در مقام اول اهمیت به نسبت قهرمان داستان قرار ندراد اما اهمیت آن غیر قابل انکار است.همچنین با توجه به اینکه کاراکتر حامی گاه از هویت وابسته خود فراتر می‌رود و نقشی به پررنگی قهرمان پیدا می‌کند و حتی گاه محبوب‌تر از او می‌شود، اهمیت شخصیت پردازی آن آشکار تر می‌شود. در هر حال کاراکتر حامی یا همراه هم یک شخصیت است و نحوه شخصیت پردازی‌اش از همان اصول شخصیت پردازی تبعیت می‌کند.
گرچه در این بحث، شخصیت‌های ما شخصیت‌های یک فیلم انیمیشن هستند و در اکثر موارد به لحاظ نوع گونه، شخصیت های غیر انسانی (حیوانی یا تخیلی و غیر واقعی) هستند اما اغلب هویت انسانی دارد و دارای درکو احساس و عواطف انسانی هستندو در واقع در نقاب یک شخصیت غیر انسانی، یک هویت انسانی را به نمایش می‌گذارند. در اینجا به اختصار به مواردی که باید در خلق شخصیت بدان توجه کرد و آن را به کار گرفت اشاره می‌شود.
لیندا سیگر19 در خلق شخصیت های ماندگار (1991)، مراحل مختلفی را برای خلق شخصیت نام می‌برد و هرچند می‌گوید ممکن است ترتیب این مراحل لزوماً چنین نباشد، اما آن‌ها را اینطور نام می‌برد:
1- پیدا کردن فکر اولیه متکی بر تجربه یا مشاهده.
2- ترسیم خطوط کلی اولیه.
3- پیدا کردن هسته یا محور شخصیت برای خلق خصلت‌های ثابت وی
4- پیدا کردن ویژگی‌های متناقض نمای شخصیت برای خلق پیچیدگی
5- افزودن عواطف، طرز برخوردها و اصول ارزشی برای جامع ساختن شخصیت.
6- افزودن خصوصیات جزیی برای منحصر به فرد کردن شخصیت. (سیگر، 1380: 36)
3-1- توصیف فیزیکی:
هیات ظاهری هر شخصیت اولین عنصری است که بیننده با آن ارتباط برقرار می‌کند. شکل ظاهر باید در تناسب با شخصیت باشد و جزئیات گویا و دقیق باشند.
توصیف ظاهری در فیلم نامه باید دقیق و کاربردی باشد، مثلاً واژه قشنگ یا خوش تیپ، چیزی را روشن نمی‌کند بلکه می‌بایست چگونگی کربرد یک صفت شرح داده شود. در داستان‌های چند شخصیتی و به ویژه در انیمیشن معمولاً سعی می‌شود شکل ظاهر کاراکترها با هم تفاوت عمده داشته باشد. کتاب‌های مختلفی درباره چگونگی طراحی شخصیت پردازی در هیات فیزیکی کاراکترهای انیمیشنی وجود دارد؛ از جمله وینست وودکاک20 در کتاب خود شخصیت پردازی در انیمیشن مطالب و الگوهای مفیدی را درباره طراحی شخصیت های کارتونی ارائه داده است و همینطور با تاکید برارتباط و تطابق نسبی برخی ویژگی‌های ظاهری با هریک از انواع شخصیت، ما را در شناختن این الگوها یاری می‌دهد. از آنجا که اغراق، از ویژگی‌های رسانه انیمیشن است آنچنان که در فصل مورد پژوهی در بسیاری از نمونه‌ها خواهیم دید،‌این تفاوت اندازه و ظاهر در مورد قهرمان و شخصیت حامی یا همراهش به اوج می‌رسد.
3-2- شخصیت و رفتار
«شخصیت داستانی یک اثر هنری است، استعاره‌ای است برای ذات و طبیعت بشر، ما به گونه‌ای با شخصیت‌ها ارتباط برقرار می‌کنیم که گویی واقعی‌اند اما در واقع فراتر از واقعیت‌اند.» (مک کی، 1378: 245)
همانطور که می‌دانیم ما چند نوع شخصیت به لحاظ پیچدگی داریم. در شخصیت‌های ساده یا تک بعدی معمولاً‌ یک یا چند صفت مشخص وجود دارد و نحوه شخصیت پردازی به دور از پیچیدگی است. معمولاً برای شخصیت‌های فرعی از این نوع استفاده می‌شود و البته این یک اصل ثابت نیست و بسته به نقش شخصیت در داستان در نظر گرفته می‌شود. اما در شخصیت‌های چند بعدی پیچیدگی‌های زیادی وجود دارد شخصیت دارای چندین مشخصه هماهنگ و یا حتی متناقض است و شخصیت پردازی او چند بعدی یا چند لایه است با این حال حتی در شخصیت های چند بعدی، یکسری خصوصیات ویژه غالب است که محور شخصیت را تشکیل می‌دهد.
«بعد ناشناخته‌ترین مفهوم در بررسی شخصیت داستانی است. یکی از اصول نظری مشهور می‌گوید که مشخصه شخصیت‌های خوب، داشتن یک شخصیت بارز است.» (مک کی، 1378: 247)
سیگر هم درباره محور شخصیت یا شخصیت بارز آن می‌گوید که شخصیت‌ها باید ثبات خلق و خو داشته باشند. مفهومش این نیست که قابل پیش بینی یا تیپ باشند، بلکه به این معنی است که مانند مردم عادی، محور خاصی دارند که مشخص می‌کند چه نوع آدمی هستند و چه توقعات خاصی را باید از طرز عمل آن‌ها داشته باشیم. اگر شخصیت‌ها از این محور منحرف شوند، احتمالاً باور ناپذیر به نظر می‌رسند و عملشان بی‌معنی یا چسباندنی خواهد شد. (سیگر، 1380: 43)
هر شخصیت ویژگی‌های خاصی دارد که به نوع خود ویژگی‌های دیگر را القاء می‌کند. اما با این حال هر شخصیت چند بعدی یکسری صفات و یا رفتارهایی دارد که گاه می‌تواند بعید و یا حتی متناقض به نظر برسد. این رفتارهای متناقض و یا ریز پردازی‌های شخصیتی در هر چه بیشتر عمیق و باور پذیرتر شدن شخصیت موثر است.
سیگر پس از قائل شدن محوری ثابت و اصلی برای شخصیت،‌یاد آوری می‌کند که شخصیت همواره چیزی فراتر از مجموعه ای از خصوصیات ثابت است بسیاری از خصوصیات جزئی را مدت‌ها بعد از آشنایی با آدم‌ها متوجه می‌شویم. این جزئیات کوچک فوراً ظاهر نمی شوند. اما به نظر قانع کننده‌اند و باعث می‌شوند آن‌ها را دقیق‌تر بشناسیم. از این رو همین خصلت متناقض نما اغلب اساس خلق شخصیتی جذاب و منحصر به فرد را تشکیل می‌دهد. سیکر در ادامه تاکیدمی‌کند که خصلت متناقض نما ثبات خلق و خوی شخصیت را نفی نمی‌کند. بلکه صرفاً‌ چیزی به آن می‌افزاید.» (همان، 45)
شاید در نگاه اول نسبت به دادن خصلت های متناقض نما به شخصیت مغایر با محوریت ثابت شخصیت به نظر آید اما چنین نیست؛ محور اصلی یک شخصیت و در واقع شخصیت بارز یک کاراکتر است که افکار،‌گفتارو رفتار شخصیت را به طور موثر شکل می‌دهد اما در عین این محوریت ثابت، جزئیات رفتاری می‌توانند متفاوت و متناقض با آن در نظر گرفته شوند. شاید تشبیه محور اصلی شخصیت به تنه یک درخت،‌ سودمند باشد در این صورت شاخه های متعدد همه از این محور نشأت می‌گیرد اما در جزئیات می‌توانند متفاوت باشند. بر همین اساس افزودن ریز پردازی‌های شخصیتی و رفتاری هم در هرچه بیشتر پخته و واقعی شدن شخصیت موثر است.
همانطور که بعد عاطفی و احساسی یک شخصیت واقعی بخش مهمی از شخصیت او را تشکیل می‌دهد، پرداخت عاطفی و احساسی شخصیت مورد دیگریست که شخصیت پردازی را غنی می‌کند. عاطفه و احساساتی که شخصیت از خود بروز می‌دهد از آنجا که از دورنیات او سرچشمه می‌گیرد ما را در درک بهتر شخصیت یاری می‌کند و همچنین سبب پیوند احساسی ما با شخصیت و یا هم ذات پنداری با او می‌شود. سیگر در این باره می‌گوید که عاطفه باعث تعمیق جنبه انسانی شخصیت می‌شود. در داستان‌های بسیار خوب با شخصیت هم دردی می‌کنیم. (سیگر، 1380: 47)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

«پیوند و درگیری عاطفی بیننده از طریق همدلی حفظ می‌شود. اگر نویسنده نتواند میان بیننده و قهرمان نوعی پیوندو اتصال ایجاد کند دچار هیچ احساسی نخواهیم شد. بنابراین همدلی امری مطلق و همیشگی است حال آنکه دوست داشتن یا نداشتن شخصیت اختیاری و به میل ما است.» (مک کی، 1378: 99).
آنچه مسلم است اینست که اصلی‌ترین راه درک درونیات شخصیت برای اما،‌تظاهرات بیرونی اوست، همانطور که دیدگاه وبینش های ما در هر موضوعی، رفتار و طرز برخورد ما را شکل می‌دهد، طرز برخورد و موضعی را که شخصیت در موقعیت ویژه‌ای اتخاذ می‌کند، دیدگاه و جهت گیری او را نسبت به آن موضوع انتقال می‌دهد. سیگر بیان می‌کند که طرز برخورد شخصیت را عمق می‌بخشد و مشخص می‌کند که شخصیت چه نظری نسبت به قضایای مختلف موضع گیری می‌کنند و طرز برخورد خاصی از خود نشان می‌دهند. (سیگر، 1380: 49) بنابراین هرچه طرز برخوردهای شخصیت در موقعیت‌های مختلف فکر شده و پرداخت شده‌تر باشد، شخصیت پردازی غنی‌تر می‌شود.
مرحله دیگری نیز هست که باعث منحصر به فرد شدن شخصیت می‌شود این مرحله افزودن خصوصیات جزئی به شخصیت است. رفتار، یعنی شیوه‌ای که آدم کاری را انجام می‌دهد وفرق بین دو نفر را که احتمالاً دارای ظاهر فیزیکی مشابه هستند، مشخص می‌کند. هرکس خصوصیات جزئی خاصی دارد که او را منحصر به فرد می‌سازد. (سیگر، 1380: 54) همانطور که سیگر اشاره می‌کندبرای آنکه بتوانیم شخصیت‌های متنوعی خلق کنیم توجه به خصوصیات جزئی و عادات و جزئیات رفتاری لازم به نظر می‌رسد زیرا همین خصوصیات به ظاهر کم اهمیت، شخصیت پردازی را طبیعی‌تر و متنوع‌تر می‌سازد. «شخصیت پردازی یعنی حاصل جمع تمام خصایص قابل مشاهده یک فرد انسانی و هر آنچه بتوان با دقت در زندگی شخصی او فهمید.هر یک از ما ترکیب خاصی از داده‌های ژنتیکی و تجربیات عملی هستیم. این مجموعه یگانه و منحصر به فرد از خصایص انسانی شخصیت پردازی است اما شخصیت نیست. شخصیت حقیقی یک انسان در تصمیماتی که در شرایط بحرانی می‌گیرد آشکار می‌شود – هر چه بحران و فشار بیشتر باشد این آشکار شدن کاملتر است و تصمیمی که گرفته می‌شود به سرشت بنیادی شخصیت نزدیکتر، وجو فشار و بحران ضرورت تام دارد. وقتی چیزی در خطر نباشد انتخاب بی‌معناست.» (مک کی، 1378: 69)
یکی از کارکردهای شخصیت حامی این است که کمک می‌کند تا رابطه بهتری بنی مخاطب و قهرمان برقرار گردد، شخصیت حامی معمولاً بیشتربه ما نزدیک است، او نیز دارای نقاط قوت و ضعف است. همین عدم کمال او باعث می شود که ما ارتباط نزدیک‌تری با او و در نتیجه با قهرمان برقرا کنیم حضور او پیوندی میان ما و قهرمان است.
3-3-عدم کمال
در بیشتر موارد، خصوصیات جزئی شخصیت ناشی از نقض شخصیت‌اند. نقش،‌نه به معنای نقص در شخصیت پردازی بلکه به معنای عدم کمال هر شخصیت در دنیای واقعی. شخصیتی باور پذیر و دوست داشتنی خواهد بود که به ما نزدیک باشد. یعنی در شخصیت خود ضعف و نقضی داشته باشد.
جوز کمبل21 در کتاب قدرت اسطوره می‌گوید: «نویسنده باید به حقیقت وفادار باشد و این کارشاقی است، زیرا تنها شیوه‌ای که آدم می‌تواند انسان را به تمام معنی تشریح کند، توصیف عدم کمال اوست. انسان کامل جالب نیست… نقایص زندگی دوست داشتنی‌اند … کمال حوصله آدم را سر می‌برد. در واقع غیر بشری است.جان کلام انسانیت همان چیزی است که آدم را انسان می‌کند و نه موجودی ماوراء طبیعی و فناناپذیر … عدم کمال چیزی جز تلاش برای زندگی نیست و همین چیزها هستند که دوست داشتنی‌اند.» (سیگر، 1380: 55)
3-4- پیش داستان
تمام رمان ها و فیلم‌نامه‌ها داستان خاصی دارند. داستانی که می‌تواند آن را داستان جاری نامید. داستان جاری داستانی است که نویسنده می‌خواهد آن را تعریف کند. (همان، 61) جدا از داستان جاری که نویسنده قصد روایت آن را دارد، داستان دیگری در پوسته زیرین آن قرار دارد. بدیهی است که حوادث و شرایطی که بر هر فرد گذشته، شخصیت فعلی او را شکل داده است. آنچه محرک ماست. ناشی از ضمیر ناخودآگاه است که شامل احساسات، خاطرات، تجربیات و برداشت‌هایی است که از زمان تولد در دهن ما نقش بسته‌اند. بیشتر عواطف و طرز برخوردها نتیجه حوادث گذشته است بنابراین شخصیت نمی‌تواند جدا از گذشته‌اش ترسیم شود. البته همیشه لازم نیست که پیش داستان (گذشته هریک از کاراکترها) در داستان جاری بیاید اما نویسنده باید از آن آگاه باشد و رفتار شخصیت ها رابر آن اساس جهت دهی کند.
سیگر نسبت حضور پیش داستان را در داستان جاری به استعاره معروف تکه یخ تشبیه می‌کند یعنی همانطور که قسمت بیشتر یک تکه یخ شناور در زیر آب قراردارد و تنها حجم کوچکی از آن بالاتر از سطح آب قرار می‌گیرد، بیشتر پیش داستان هم نباید در فیلم نامه باشد. «تماشاگر باید فقط به قدری بداند که محرک شخصیت را بشناسد و مفهوم گذشته از طریق رفتار فعلی شخصیت به تماشاگر انتقال یابد. هرچه پیش داستان قوی‌تر و غنی‌تر باشد، شخصیت قوی‌تر است. پیش داستان وقتی به خوبی انجام وظیفه می‌کند که هربار کمی از آن در گفتگوهای بسیار کوتاه خودنمایی کند دخالت پیش داستان باید ظرف و موجزباشد و با دقت از کار در آید تا داستان فعلی را ارتقاءبخشد و بر وضوح آن بیافزاید.» (سیگر، 1380: 69)
همانطور که در فصل یک اشاره شد، یکی از کارکردهای حضور کاراکتر حامی این است که در گفتگوهایی که با شخصیت اصلی ایجاد می‌کند می‌تواند قسمتی از گذشته و عواطف و احساسات قهرمان را برای مخاطب آشکار کند.
3-5-تفاوت‌های فردی
یکی از عوامل غنی شدن شخصیت‌ها و جذاب شدن رابطه‌شان، در نظر گرفتن تفاوت های فردی است در اینجا منظور بیشتر طبیعت‌های متفاوت انسانی و همچنین تیپ‌های مختلف شخصیتی از دید روانشناختی است. شناخت این مقولات برای خلق شخصیت‌هایی که مثل هم به نظر نرسند و یک جور عمل نکنند مفید است و ما را در خلق روابط پویای شخصیت‌ها یاری می‌دهد.
مک کی می‌گوید اگر شخصیت‌ها واکنش یکسانی نسبت به شرایط داشته باشند در واقع امکان ایجاد کشمکش به حداقل می‌رسد و این در حالی است که خط مشی نویسنده باید این باشد که این امکان را به حداکثر برساند. (مک کی، 1378: 121)
انسان چیزی فراتر از سیستم است، با این وجود طرز برخورد و الگوهای رفتاری خاصی وجوددارند که زیر سلطه روحیه فرد است. درک اینکه همه آدم‌ها امیال اساسی خاصی دارند، ولی واکنش یکسانی نسبت به زندگی ندارند،‌ کلید خلق همه شخصیت‌های چند بعدی با حیات بیرونی قوی و حیات درونی غنی به شمار می‌رود. (سیگر، 1380: 107)
هر شخص به شیوه خاصی زندگی را تجربه می‌کند. آدم‌ها برداشت‌ها و نظرهای مختلفی درباره زندگی دارند. نویسندگان در طی قرون با استفاده از مفهوم انواع شخصیت، خطوط کلی شخصیت‌های آثار خود را ترسیم کرده‌اند. نویسندگان قرون وسطی و رنسانس متعقد بودند که جسم انسان از چهار عنصر یا طبع ساخته می‌شود، درست همانگونه که دنیای مادی به چهار عنصر خاک، باد، آب و آتش تقسیم می‌گردد. این طبایع عبارت بودند از: صفرا، سودا، دمو و بلغم، طبع شخص (یانوع شخصیت) را برتری یکی از این طبایع معین می‌کرد. (همان، 91)
«کارل گوستاو پونگ معتقد است که مردم به درون گرایی یا برون‌گرایی گرایش دارند. برون گراها بر دنیای بیرونی متمرکز می‌شوند و درونگراها بر واقعیت درونی. برون گراها در میان جمع راحت‌ترند آسان با دیگران رابطه برقرار می‌کنند و مهمانی و دیگران را دوست دارند.»
پرداختن به انواع شخصیت از حیث روان شناختی مبحث گسترده‌ایست که جایش در این نوشتار نیست. نکته مهم این است که با توجه و پرداخت به تفاوت های فردی می‌توان شخصیت‌های متمایز و جذاب خلق کرد و همچنین این تفاوت‌ها به هرچه پویا شدن روابط بین شخصیت‌ها کمک می‌کند.
3-6- روابط شخصیت:
حضور قهرمان در داستان به چند صورت می‌تواندباشد. مک کی می‌گوید: «قصه‌ای که روایت کلاسیک دارد معمولاً قهرمانی منفرد را در مرکز داستان قرار می‌دهد. یک داستان برجسته‌تر بر تمام فیلم سایه می‌افکند و قهرمان آن ستاره فیلم است» (مک کی، 1378: 34)
حال اگر بخواهیم بیش از یک قهرمان داشته باشیم کشمکش بیشتری را وارد داستان می‌کنیم. سیگر می‌گوید: «وجود زوج‌ها در داستان‌ها و فیلم‌ها روز به روز اهمیت بشتری پیدا می‌کند. این امر نوعی فعل و انفعال وارد داستان می‌کند، شخص جدید می‌آفریند وهویتی جدید و چیزی نو خلق می‌کند. اگر دو فرد یا دو شی را کنار هم بگذاریم، چیز جدیدی خواهیم داشت. شخص به عنوان یک طرف زوج با شخص مستقل تفاوت دارد. گرچه آگاهانه نیست، اما زوج‌ها به این گرایش دارند که در کنار هم رفتار دیگری داشته باشند. بعضی از فیلم‌ها و سریال‌های موفق دو ستاره (قهرمان) دارند نه یک ستاره.» (سیگر، 1380: 109) زوج‌ها در بیشتر مواقع یک قهرمان جمعی را تشکیل می‌دهند. مک کی دو شرط را برای اینکه دو یا چند شخصیت یک قهرمان جمعی را تشکیل دهند لازم می‌داند: نخست اینکه تمام افراد گروه هدف مشترکی داشته باشند و ثانیاً در راه رسیدن به این هدف، به اتفاق رنج بکشند و به اتفاق حامیز شوند. در یک قهرمان جمعی انگیزه کنش و نتیجه یکسان و مشترک است. از سوی دیگر داستان ممکن است چند قهرمانی باشد. در اینجا به خلاف قهرمان جمعی، شخصیت‌ها اهداف جداگانه و فردی خود را دنبال می‌کنند و حامیزی یا شکستشان مستقل از دیگران است. داستان‌های چند قهرمانی معمولاً داستان‌های چند پیرنگی هستند. (مک کی، 1378: 96)
این وضعیت برای کاراکترهای حامی نیز صادق است یعنی به غیر از کاراکترهای حامی یا حامی منفرد، آن‌ها نیز ممکن به صورت جمعی یا چندگانه حضور پیدا کنند. در اصل قهرمان است که بقیه نقش‌ها را می آفریند. تمام شخصیت‌های دیگر در وهله نخست به دلیل ارتباط با وی دارند و کمکی که به آشکار شدن ابعاد سرشت وی می‌کنند در داستان قرار می‌گیرند. قهرمان نیاز به نقش‌هایی در پیرامون خود دارد تا تضادهای درونی او را بر ملا کنند،‌شخصیت‌هایی که با آن‌ها به طرق مختلف و در زمان‌ها و مکان‌های متفاوت وارد کنش و واکنش می‌شود. شخصیت‌های مکمل باید قهرمان را کامل کنند به نحوی که پیچیدگی او هم یکدست باشد هم قابل باور. (همان، 248) شخصیت‌ها اغلب با دیگران زندگی می‌کنند و در اصل از ارتباط با دیگران است که وجود می‌یابند به جز داستان‌های استثنایی تک شخصیتی (برای مثال، آخرین نوار کراپ نوشته ساموئل بکت یا دوئل اثر استوین اسپیلبرگ)، اکثر داستان‌ها کنش متقابل انسان‌ها را نشان می‌دهند. رابطه پویای شخصیت‌ها را برای بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی، می‌توان به اندازه هریک از ویژگی‌های فردی شخصیت مهم به حساب آورد. (سیگر، 1380، 109)
در واقع با ایجاد رابطه بین شخصیت‌هاست که آن‌ها را می‌شناسیم و داستان از این طریق تعریف می‌شود. هرچه روابط طراحی شوند داستان جذاب‌تر می‌شود. سیگر استفاده از نکاتی را برای هرچه غنی‌تر شدن روابط بین شخصیت‌ها پیشنهاد می‌دهد:
1- دو شخصیت وجه مشترکی دارند، این وجه مشترک آن ها را بهم نزدیک می‌کند و کنارهم نگه می‌دارد. این همان جذابیت دو شخصیت است.
2- دو شخصیت کشمکشی دارند که ان‌هارا از هم دور می‌سازد و باعث ایجاد درام در فیلم می‌شود.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

دیدگاهتان را بنویسید